خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگو کسی بمن خاکسار می ماندبروی آب ز عکسم غبار می ماند
۲
محیط عشق همه آب زندگیست، مترسکسیست غرقه که او در کنار میماند
۳
براه عشق که افتادگیست رهبر اوپیاده می رود اما سوار می ماند
۴
چه حالتست که چشمی که می پرد از شوقچو نقش پا بره انتظار می ماند
صفحهٔ ۱ از ۳