خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبودکعبه دل را به از وی حلقه ای بر در نبود
۲
فیض بخشی سربلندی آورد بنگر که شمعتا دم آخر سرش بی زیور افسر نبود
۳
با همه حیرانی و سرگشتگی از جذب شوقرفته ام راهی که خضرش نیز بی رهبر نبود
۴
بعد مردن خاکم از آغوش خود بیرون فکندمهربانی هیچگه در طبع این مادر نبود
صفحهٔ ۱ از ۲