خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل بیهده افغان ز تو ناساز نداردچون شیشه که تا نشکند آواز ندارد
۲
این عیب بگیرائی مژگان تو مانداز رفتن اگر اشک مرا باز ندارد
۳
در خلوت دل پرده نشین کیست بجز تودر سینه صدف غیر گهر راز ندارد
۴
هر راز که دل داشت نهان، اشک دگر گفتپیکان تو رازیست که غماز ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲