خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرددر کشور ما آینه را زنگ نگیرد
۲
در ساغر امید ز بیرنگی عشقستخونیکه لب از خوردن آن رنگ نگیرد
۳
روزی دل از تیغ جفای تو فراخستزخمی که خورد بخیه برو ننگ نگیرد
۴
از خاک نشینی فقیران خبرش نیستزانرو که دل شاه ز اورنگ نگیرد
صفحهٔ ۱ از ۳