خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بودگل بهار امیدم بجیب و دامان بود
۲
بجام آتش حسرت ز دود می ننشستبخانه خس و خاشاک برق مهمان بود
۳
ز چاک پیرهنش سیر گلستان کردمهزار رنگ گل بوسه در گریبان بود
۴
بکف پیاله، بسر باده، حرف بوسه بلبز روزگار بسی کار ما بسامان بود
صفحهٔ ۱ از ۲