خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صاحب همت که دست از کار دنیا میکشدکی دگر زان دست خار یأس از پا میکشد
۲
از ستم بر ناتوانان بالد آن سرکش به خویششعله چون مشت خسی را سوخت بالا میکشد
۳
آینه از باطن صافست محنتکش ز زنگشیشه از روشندلی بیداد خارا میکشد
۴
اشکریزان تا غبارِ جلوه گاهش رفتهاندزلف را در خون کشد گاهی که تا پا میکشد
صفحهٔ ۱ از ۲