خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باشتیغ موج خون چو بینی پنجه قصاب باش
۲
بخت بیداری نمی یابد تجرد پیشه راخانه چون خالی بود گو پاسبان در خواب باش
۳
هر کجا باریک شد راهت، قدم از سر بنهجاده گر از تار در پیش آیدت مضراب باش
۴
کار یکرو کن، مدارا نیست جز مشق نفاقگرنه سیلاب سرائی آتش اسباب باش
صفحهٔ ۱ از ۲