شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدمترا دیدم، چرا گویم که از هجران چه‌ها دیدم
۲
به وصلت دل گواهی می‌دهد اما ز بی‌تابیبه لوح سینه از خط‌های ناخن ناله‌ها دیدم
۳
ز بس با من به دعوی ناله کرد آخر شد افغانشبه پای ناقه‌ات آخر جرس‌ها بی‌صدا دیدم
۴
کجا رفت آنکه می‌گوید بد از نیکان نمی‌آیدبه چشم خویش من کار نمک از توتیا دیدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth