خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلمگر به خس آتش فتد از مهر میسوزد دلم
۲
چون قلم دارم سر تسلیم را در زیر تیغهرکسم سر میزند گویی که خط باطلم
۳
نشئه آگاهیم، لیکن درین نخجیرگاهبر سر تیر همه مانند صید غافلم
۴
از در و دیوار میگیرم سراغ مرگ رارهنورد ماندهام در آرزوی منزلم
صفحهٔ ۱ از ۳