شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرمدر هوایت خانه دشمن بود چون مجمرم
۲
شمع اگر پروانه اش من باشم از دلبستگیرشته های خویش بندد حله بر بال و پرم
۳
در وجود باطل من نیست یک جو منفعتمو بمویم خط بطلانی بود بر پیکرم
۴
این تب عشقست نی آتش که بنشیند زآبمن اگر بهتر شوم تب دار ماند بر سرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth