شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرمآب لب تشنگی از آهن پیکان گیرم
۲
خوابم اینست که در دیدنت از هوش رومخوردنم اینکه سرانگشت بدندان گیرم
۳
عرق خجلت من سیل وجودم گرددفقر را گر دهم و ملک سلیمان گیرم
۴
وجه می گر نبود منکه ببوئی مستمجا بهمسایگی باده فروشان گیرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth