شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنممن و یک حوصله تنگ باینها چکنم
۲
سنگ بر سینه زنم شیشه دل می شکندنزنم شوق چنین کرده تقاضا چکنم
۳
در ره عشق اگر بار علایق همه رابفکنم، با گهر آبله پا چکنم
۴
ماتم بال و پر ریخته ام بس باشدخویش را تنگ دل از دیدن صحرا چکنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth