شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدمهمه ره سجده‌کنان تا در خمّار شدم
۲
شیشه‌ی هیچ دل از مستی من خود نشکستمن به این دل‌شکنان از چه گرفتار شدم؟
۳
خرّم از ابر بهاری نشدم، طالع بین!که درین باغ چو خار سر دیوار شدم
۴
خواهم آیینه دگر، روی به من ننمایدبس‌که از زشتی خود بر دل خود بار شدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth