شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتمچون حباب از سر نهادم هرچه در سر داشتم
۲
کس چو من از مزرع امید حاصل برنداشتکاشتم تخم هوس‌ها را و دل برداشتم
۳
در بیابان طلب از ننگ واپس‌ماندگیخاطری آشفته‌تر از گرد لشکر داشتم
۴
بلبلم وز غنچه نشکفته کس نشناسدمصد بهار آمد که من سر در ته برداشتم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth