خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدمصبح در بستر خود سنبل و ریحان دیدم
۲
از هواداری آنزلف چنانم که اگربرد خواب اجلم خواب پریشان دیدم
۳
ایخوش آندم که زحیرت نزنم دیده بهمتا زدم چشم بهم آفت طوفان دیدم
۴
آنچه از لشکر تاتار ندیدست کسیمن زیک تار از آن زلف پریشان دیدم
صفحهٔ ۱ از ۳