شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنمبقفس تا نرسم بال و پری وا نکنم
۲
نتوان درد سر از گریه هر شمع کشیدبی سبب خوی بتاریکی شبها نکنم
۳
کو دماغی که به بیگانه کنم آمیزشدیدن آینه را منکه تمنا نکنم
۴
دعوی صبر و دل و دین همه باطل باشدگر دل گمشده در زلف تو پیدا نکنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth