شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدمدر پای خُم افتادن دستار ندیدم
۲
بر دولت وصلی که فلک رشک نداردجز صحبت آیینه و زنگار ندیدم
۳
در ظلمت بخت سیه خویش بماندمچون آب خضِر روی خریدار ندیدم
۴
افسوس که چون نخل گران‌بار درین باغدستی ز رفیقان به ته بار ندیدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth