خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم جفای دوستان هم جور دشمن میکشمهرکه از هر جا برآرد تیغ گردن میکشم
۲
پهلوی چرب غنا ارزانی دونهمتانمن ز خاک آستان فقر روغن میکشم
۳
چند باشم شعله هر گلخنی دیگر چو داغبر در دل مینشینم پا به دامن میکشم
۴
بس که از ذوق خموشی دم زدن دشوار شدهر نفس کز دل کشم پیکانی از تن میکشم
صفحهٔ ۱ از ۳