شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون دف تر ناله از بیداد کمتر می‌کنممی‌کشم جور و تغافل در برابر می‌کنم
۲
سرنوشتم گر شهادت نیست در کویت چرابوی خون می‌آید از خاکی که بر سر می‌کنم
۳
بس که هردم می‌رسد فوج بلایی بر سرمگر کشم آهی خیال گرد لشکر می‌کنم
۴
آنقدر کالماس بر داغم سپهر افشانده استمن نمک از گریه شب در چشم اختر می‌کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth