خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده امپرم مبند چو دل بسته مبتلا شده ام
۲
جدا ز یاران، تار گسسته را مانمکه بینوا شده ام گر دمی جدا شده ام
۳
چراغ اهل دلم، بیفروغم ار بینیز گرد محنت این کهنه آسیا شده ام
۴
نه از ترحم، صیاد کرده آزادمز ضعف تن ز شکاف قفس رها شده ام
صفحهٔ ۱ از ۳