شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۴۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادمخوارم منگر ذره خورشیدنژادم
۲
از هستیم ار نیست نشان، نام به جا هستدر نزد شب و روز جهان نقش زیادم
۳
جنس من و بازار رواج این چه خیالستچون قبله‌نما در حرم کعبه کسادم
۴
از دامن صحرای جنون دست ندارمگر اشک به آبم دهد و آه به بادم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth