خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابمکه در وطن همه سر گشته تر ز گردابم
۲
چرا فریب شراب هوس خورم که چو شمعتمام عمر بیکقطره آب سیرابم
۳
ز سر نهادن و از سر گذشتن است سجودبه کیش من که خم تیغ اوست محرابم
۴
نه رهبر و نه رفیق و نه منزلست مرابراه شوق عنان بر عنان سیلابم
صفحهٔ ۱ از ۳