خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتنوز خدنگ جور او زخم سنان برداشتن
۲
در کتاب صنع یزدانی خیانت کردنستسرو من جزو کمر را از میان برداشتن
۳
می توانم آب بردارم ز جوی کهکشانلیک نتوانم زخوان خلق نان برداشتن
۴
در ثبوت بردباری عاشقان را محضریستچون هدف از هر ستمکاری نشان برداشتن
صفحهٔ ۱ از ۳