خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان توچون سبحه یک یک بهرهمند از کاوش مژگان تو
۲
محراب ابروی ترا نازم که پیوسته در اوصفهای طاعت پیش و پس استاده از مژگان تو
۳
جانا کجا داری خبر از اشک بی آرام ماچون طفل بدخوئی چنین ننشسته در دامان تو
۴
از تیغ بی زنهار تو یارب کدامین بیشتربر سینه من زخمها، یا کشته در میدان تو
صفحهٔ ۱ از ۲