خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۵۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد بهار و لشکر گل در رکاب اوصحرانشین بود سپه بیحساب او
۲
هر نوبهار طفل دبستان گلشنستهر غنچه ایکه وا شده باشد کتاب او
۳
بلبل بروی گل غزلی را که سر کندبیدردم ار بدیهه نگویم جواب او
۴
خوش آب و رنگ لاله فزون شد مگر نوبهارآمیخت خون توبه ما با شراب او
صفحهٔ ۱ از ۲