شعر را زندگی کن
خلوتی با کلیم

غزل شمارهٔ ۵۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما ماندهز دست‌انداز ضعف این است اگر چیزی به پا مانده
۲
ز خرمن‌ها رود بر باد کاه و حیرتی دارمکه چون کاه تنم از خرمن هستی به جا مانده
۳
ز بار جامه از ضعف بدن در زیر دیوارمتنم مانند نال خامه در زیر قبا مانده
۴
نگاهم بر قد این سروبالایان نمی‌افتدکه سر همچون کمان حلقه‌ام بر پشت پا مانده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth