خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیستجز جست و جوی او دگرم هیچ کارنیست
۲
دیار در دو کون ندیدیم غیر دوستزیرا درین دیار کسی غیر یار نیست
۳
گوید خرد که از غم عشقش کنار جودریای عشق را چه کنم چون کنار نیست
۴
مست شراب عشق نه بیند غم خمارهر مستی دگر که بود بی خمار نیست
صفحهٔ ۱ از ۳