شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان ما عاشق سروقد جانانه شدستغرقه بحر غمش از پی در دانه شدست
۲
مست عشقست و کند میل شراب لب اوتا که مخمور دو چشم خوش مستانه شدست
۳
ساخته قبله خود کویش و از دین فارغکعبه یک سو بنهادست و به بتخانه شدست
۴
شمه تا خبر از عشق بتان یافته استبیخبر از غم این بیدل دیوانه شدست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth