شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۱۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفتآتش به جان جمله ذرات درگرفت
۲
بگشا نظر که نور تجلی حسن یارتابنده گشت و کون و مکان سربه سر گرفت
۳
رخسار او به ناز و کرشمه هزار بارصد نکته روبرو به رخ ماه و خَور گرفت
۴
تا یک نظر جمال تو بیند اسیر عشقدنیا و دین فدای همان یک نظر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth