شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۱۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر لحظه بروئی دگر آن روی نمایدهر دم بمن از باب دگر یار درآید
۲
جانا بدل پاک نظر کن رخ او بینآئینه صافی چو همه روی نماید
۳
اعمی نتواند که به بیند مه رویتجز دیده بینا بجمال تو نشاید
۴
از تاب جمال تو شود محو دو عالمچون روی تو از پرده پندار برآید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth