شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشودصبح صادق در شب دیجور ناگه رخ نمود
۲
هم بچشم دوست دیدم چون جمالش جلوه کردکافتاب از مشرق هر ذره تابان گشته بود
۳
در تماشای رخ خوبان عالم جان مادیده برچشم تو دارد کوری چشم حسود
۴
هر دو عالم جلوه گاه شاهد حسن تو دیدهرکه ره یابد دمی در مجلس اهل شهود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth