شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون خیال وصل جانان هست سودای محالجان شیدایم ز وصلش گشت قانع با خیال
۲
تا ز هستی هست باقی یکسر مو وصل نیستنیست از هستی خودشو گر همی خواهی وصال
۳
در میان جان و جانان پرده جز پندار نیستچونکه پندارت نماند هر دو دارند اتصال
۴
گر شود صافی ز زنگ غیر مرآت دلتمی توان دیدن عیان از دیده جان آن جمال
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth