خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما ز تاب حسن او شیدا و حیران گشتهایمهمچو زلف بیقرار او پریشان گشتهایم
۲
زآتش سودای جانان تا دل و جانم بسوختهم به یُمن درد عشقش عین درمان گشتهایم
۳
از جمال روی ساقی مست و لایعقل شدیموز شراب لعل اومدهوش و حیران گشتهایم
۴
جز لقای دوست جانم را نباشد وایهایبی دل و دین ما ز بهر وایهای جان گشتهایم
صفحهٔ ۱ از ۳