خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۴۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنماز چشمه های چشم جهان خون روان کنم
۲
عهدیست در ازل بتو ما را که تا ابدبرهر چه رای عشق بود من همان کنم
۳
ناصح چه منعم از می و معشوق میکنیمن رندم و مباد که کاری چنان کنم
۴
سر نهان عشق که ایمان جان ماستکفرست نزد خلق جهان گر عیان کنم
صفحهٔ ۱ از ۲