شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیری لاهیجی

شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکاناز بس که ظاهرست نماید چنین نهان
۲
آن یار بی نشان چو بخود کرد جلوهدر عرصه ظهور نمود این همه نشان
۳
معشوق هر زمان چو بحسن دگر نمودهر عاشقی نشان دگر میدهد نشان
۴
حقا که نیست در دو جهان غیریار کسعین العیان بجو که عیانست در عیان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth