خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای جمال روی تو خورشید تابان آمدهوی دو زلف مشکبویت عنبرافشان آمده
۲
در شعاع روی تو دل واله و حیران شدهجان بسودای سر زلفت پریشان آمده
۳
در خم هر موی تو پیداست زنار و صلیبزلف و رویت جان ما را کفر و ایمان آمده
۴
ز آتش شوقت دلم پیوسته در سوز و گدازداغ بیحد از غم عشق تو برجان آمده
صفحهٔ ۱ از ۳