خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکس گرفته دامن سرو بلند خویشماییم و گوشهای و دل دردمند خویش
۲
زاهد به کوی عافیتم مینمود راهروی تو دید، گشت پشیمان ز پند خویش
۳
تا نیشکر شکسته نشد کام از او نیافتدر وی کسی رسد که بر آید ز بند خویش
۴
در راه انتظار تو چشمم سفید شدآخر غباری از ره سم سمند خویش
صفحهٔ ۱ از ۲