شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندمروم در کنج محنت در بروی خویش در بندم
۲
من آن صیدم کز آهوی تو در دل تیرها دارمگرم دولت بود، خود را به فتراک تو بر بندم
۳
ز ضعف دل چو سویت می‌فرستم نامه، می‌خواهمکه روزی خویش را بر بال مرغ نامه بر بندم
۴
ترا کز عشق سوزی نیست، سرو و گل تماشا کنمرا باری نماند آن دل که بر یار دگر بندم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth