شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدمبهار عارضش را سبزه بر گرد سمن دیدم
۲
بر این جان بلاکش، کس نکردست آنچه من کردماز این چشم سیه‌رو، کس مبیناد آنچه من دیدم
۳
غبار کوی او را می‌شنیدم کحل بیناییبحمدالله نمردم تا به چشم خویشتن دیدم
۴
نیامد خوشگوارم شربت عیشی در این مجلسکه چون گل عاقبت بگریستم چندان که خندیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth