خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوانوز عشق، حالتی که نهفتن نمیتوان
۲
بسیار گفته شد سخن از نکتههای عقلاسرار عشق ماند که گفتن نمیتوان
۳
جاروب آن ره از مژه کردم، ولی چه سودچون کوی دوست رفتن و رفتن نمیتوان
۴
ما راست غنچهوار دلی مانده غرق خونبادی چو نیست از تو شکفتن نمیتوان
صفحهٔ ۱ از ۲