خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهانسری بر آستانت گشته اندر خاک در پنهان
۲
به روی لالهگون یک ره به گلگشت چمن رفتیز شرم عارضت گل گشت تا سال دگر پنهان
۳
مرا چون آشکارا میرود خون دل از دیدهچه حاصل زانکه با چشم تو میبازم نظر پنهان
۴
نهانی خواستم پیش خیالت جان کشم، لیکنچو عشق آوازه اندر داد کی ماند خبر پنهان؟
صفحهٔ ۱ از ۲