خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما حق شناس پیر مغانیم و دیر اوخالی نه ایم یک نفس از ذکر خیر او
۲
می خور برغم دهر، که خون تو میخورندکیوان دیر دور و مه زود سیر او
۳
ساقی بیا که ملک سلیمان بباد رفتخالی فضای دشت و در از وحش و طیر او
۴
کس تهمت دویی ننهد آفتاب راای دل بدوز دیده غیرت ز غیر او
صفحهٔ ۱ از ۲