خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیسی دم است یار و دلم ناتوان از اوآن به که درد خویش ندارم نهان از او
۲
بر ره چو دید چهره زردم، بناز گفت،تا چند دردسر کشد این آستان از او
۳
عاشق که دم زند ز وفا، خون بریزیشور جان کشد بر تو، برنجی بجان از او
۴
قمری ز بسکه ناله و فریاد کرد دوشتا صبحدم بخواب نشد باغبان از او
صفحهٔ ۱ از ۲