خلوتی با امیر شاهی
شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگآمیز توعشاق را جان در خطر، از صلح جنگآمیز تو
۲
رویت مه ناکاسته، خط سبزه نوخاستهشکل غریب آراسته، نقاش رنگآمیز تو
۳
گفتی: گل وصلی دهم، خاری ندیدم از تو همای دور از آیین کرم، لطف درنگآمیز تو
۴
گاهی زنی سنگ جفا، گه طعن و دشنام از قفاباد است و گل دیوانه را، دشنام سنگآمیز تو
صفحهٔ ۱ از ۲