خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نوندارم چو واو غرقه دلی در میان خون
۲
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوتآری ز دیده هرچه شد، از دل شود برون
۳
با مشکبار سلسلهٔ زلف پُر خمتعقلی ندارد آنکه نگیرد ره جنون
۴
گر شد زبون غمزه آهو وَشَت دلمنهشگفت از آنکه عشق کند شیر را زبون
صفحهٔ ۱ از ۲