خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح میخندد و من گریهکنان از غم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
۲
بر خودم گریه همیآید و بر خندهٔ توتا تبسّم چه کنی بیخبر از مَبْسَم دوست
۳
ای نسیم سحر از من به دلارام بگویکه کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست
۴
گو کمِ یار برای دل اغیار مگیردشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست
صفحهٔ ۱ از ۲