خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوستبیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
۲
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن توبه تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
۳
سرم فدای قفای ملامتست چه باکگرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست
۴
به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنیبه خون خسته اگر تشنهای هلا ای دوست
صفحهٔ ۱ از ۳