شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شادی به روزگار گدایان کوی دوستبر خاک ره نشسته به امید روی دوست
۲
گفتم به گوشه‌ای بنشینم ولی دلمننشیند از کشیدنِ خاطر به سوی دوست
۳
صبرم ز روی دوست میسر نمی‌شوددانی طریق چیست؟ تحمل ز خوی دوست
۴
ناچار هر که دل به غم روی دوست دادکارش به هم برآمده باشد چو موی دوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth