خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
۲
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بسکه به هر حلقهٔ موییت گرفتاری هست
۳
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیستدر و دیوار گواهی بدهد کآری هست
۴
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گویدتا ندیده است تو را، بر مَنَش انکاری هست
صفحهٔ ۱ از ۳