خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستزرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست
۲
ای که منظور ببینی و تأمل نکنیگر تو را قوت این هست مرا امکان نیست
۳
ترک خوبان خطا عین صوابست ولیکچه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست
۴
من دگر میل به صحرا و تماشا نکنمکه گلی همچو رخ تو به همه بستان نیست
صفحهٔ ۱ از ۳